عبارتهایی از کتاب « دعبل و زلفا» نوشته مظفر سالاری:
«افسوس که برزخی میان حق و باطل نیست. از حق که گذشتی، دیگر هر چه هست باطل است.»
«خدا کند آنچه را در قلبم میگذرد و غمیرا که بر درونم پنجه میکشد و میخراشد، هرگز تجربه نکنی!»
«احساس میکرد پس از سفری طولانی در دریایی طوفانی به ساحل رسیده است.»
«بیا دل به این خوش داریم که شاید قرنها بعد، دو دلدار به یاد من و تو، سختیها را تاب آورند و تسلیم ناامیدی و غم نشوند و بگویند روحتان شاد!»
قبلا از این نویسنده رمان شب صورتی رو خونده و پسندیده بودم. دعبل و زلفارو بهتر میدونم گرچه فضاها متفاوته. بعد از دعبل و زلفا علاقمند شدم بقیه آثار نویسنده رو هم بخونم.